محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
113
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
« معاويه فرزند يزيد بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم ! جد من معاويه با كسانى كه در اثر بستگى با رسول خدا ( ص ) شايسته مقام سلطنت بودند مبارزه كرد و حق على ( ع ) را غصب نمود و تا زنده بود كارهائى كه ميدانيد انجام داد ، تا از دنيا رفت و در قبر خود از نتيجه گناهان اندوختهء خود بهره ميبرد ، و اسير كردار ناشايسته خود مىباشد . » « پس از جد من پدرم خلافت را غصب كرد ، ولى لايق آن نبود و متوجه هواى نفس خود شد تا مرگ گريبان او را گرفته و نتيجهء گناه و جرمهاى خود را ميبرد . پس از گفتن اين جملات مقدارى گريست تا اشك از چشمش جارى شد سپس گفت : » « از بزرگترين مشكلات من اين است كه ميدانم عواقب پدرم وخيم ، و جايگاه او دردناك است : عترت رسول خدا ( ص ) را كشت و مدينه را براى لشكر خود حلال نمود : كعبه را خراب كرد . من ديگر طاقت كارهاى ناشايسته آنها را ندارم اختيار كارها را بدست شما گذاشتم هركه را ميخواهيد انتخاب كنيد » . مادرش گفت : ايكاش قطعه خون حيضى شده بودى و از بدن من خارج ميشدى ! ! معاويه گفت : اى كاش چنين شده بودم ، زيرا قطعه خون شدن بهتر از نسبت داشتن بيزيد و معاوية بن ابى سفيان است . معاويه دوم چند صباحى بيش زنده نبود و از دنيا رفت . ( ره ) بعضى گفتهاند : چون همانند پدر و اجدادش بنى اميه دست بكشتار و عذاب اولاد على ( ع ) و پيروانش نزد ، او را مسموم ساختند ! « 1 »
--> ( 1 ) و بدنبال آن معلم او را زندهزنده در گور كردند ، زيرا معتقد بودند كه تبليغات معلم در مغز او اثر كرده است . ( ج 1 تتمة المنتهى صفحه 73 ) م - ز گرچه تعليمات معلم اثر بسزائى داشته است ولى ظاهرا گفتار دو كنيزش بيشتر اثر كرد : معاويه شنيد ، كه يكى از كنيزانش ميگويد سلاطين جهان مقهور حسن و زيبائى هستند و من چون خوشصورتم حاكم بر آنها هستم . كنيز ديگر گفت : سلطنت چه فائده دارد ؟ اگر دلسوزى به حال رعيت كند روز خوشى ندارد ؛ و نان سير نخواهد خورد و اگر بفكر ملت نباشد و بدنبال خوشگذرانى و گردش بشتابد ، از ملت منصرف شده ، و جايگاهش در آتش است ، بنابراين سلاطين يا طرفدار دنيا هستند يا آخرت . گفتار اين كنيز معاوية بن يزيد را به هوش آورد و از سلطنت منصرف شد . ( ج 1 تتمة المنتهى صفحه 72 ) م - ز